تبليغاتX
شهاب مقربين
شهاب مقربين
مهدی سحابی درگذشت.
 

دیدار با مهدی سحابی:  یوسف علیخانی (تادانه)

|+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 9:44 | 

زیر باران ...

 

 


چترش را گشوده بود

تنها بود


چترش را بست


با هم رفتند

با صورتي خيس

 

|+| نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:0 | 

آن‌قدر خلاف موج ...
 

 



آن‌قدر خلاف موج  شنا خواهم كرد

تا رودخانه مسيرش را عوض كند


يا غرق شوم

در خوابي

كه براي تو ديده‌ام

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:30 | 

یادداشت سعدی گل‌بیانی
 

 

تجربه‌ی یکپارچگی  يا  واكنش به گسست

یادداشتی بر مجموعه شعر «این دفتر را باد ورق خواهد زد»

سعدی گل‌بیانی

منبع:  وازنا   و  روزنامه ی روزان (سماره ی ۱۵۸۲)


«این دفتر را باد ورق خواهد زد» آخرین مجموعه شعر شهاب مقربین است. شعرهایی که همگی تجربه‌‌هایی کاملا‌ً یک‌دست را در حوزه‌‌های زبان و اندیشه، در معرض می‌‌گذارند. اگرچه گاهی تجربه‌‌های فرم، متفاوت از آن لحن آرام زبان و فرم متکی بر تکرار و ابهام دیگر شعرها می‌‌شود...


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 11:30 | 

.
|+| نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 8:30

یادداشت مصطفی پورنجاتی

درباره ی کتاب « این دفتر را باد ورق خواهد زد »

http://www.azshomachepenhan.blogfa.com

|+| نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت 10:36 | 

گفت‌وگوي سعدي گل‌بياني

 

انزوا  برادر من است

مصاحبه‌ای با شهاب مقربین

 

 مصاحبه‌کننده: سعدی گل‌بیانی

منبع:
وازنا   و  روزنامه‌ي «روزان»



     س:  چطور می‌شود پای روایت شهاب مقربین از شهاب مقربین نشست؟ از کی کار شعر کرده‌اید و با کدام‌یک از شاعران بزرگ نشست و برخاست داشته‌اید؟

    ج:  به‌طور حرفه‌ای از ۱۳۵۱. پیش از آن می‌نوشتم، اما نتیجه‌ی کار فقط بیان فکر یا احساسات بود و از همان ابتدا هم تردید داشتم که اسم آن‌چه را که می‌نویسم، می‌شود «شعر» گذاشت یا نه. اولین پیشامد تعیین‌کننده در زندگی شاعری‌ام، آشنایی با «اسماعیل خویی» بود، هنگام دانشجویی در دانشگاه صنعتی «آریامهرِ» آن روزها و «شریفِ» این روزها.  دانشگاه، صنعتی بود اما در سه یا چهار ترم متوالی، «آشنایی با ادبیات معاصر»، «فلسفه» و «روش‌شناسی» را در میان درس‌های اختیاری گنجانده بودند که او تدریس می‌کرد، تا بعد که ممنوع‌التدریس شد و ...


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 12:5 | 

تکیه داده به غروب
 

این عکس را «فرشید حیرانی» عزیز  برای شعر آخرم گذاشته بود. او همیشه به من محبت بی حد دارد.

سپاس از او.

|+| نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت 9:43 | 

روزها مي‌روند و ...

 

 


روزها  مي‌روند و

ما مي‌مانيم

تكيه داده  به غروب

                                                                    ۱۶ مهر ۱۳۸۸ 
 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 20:41 | 

ديدم كه بن‌بست ...
 

 



ديدم كه بن‌بست  بسته نيست

وقتي نگاهم را

برگرداندم
 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 11:0 | 

یادداشتی از علی مسعودی نیا
 

 

فرار از مثلث برمودا

نگاهي به كارنامه‌ي شعري «شهاب مقربين»

 

علی مسعودی نیا

 

منبع: کزاز  و روزنامه‌ي اعتماد ملی (شماره‌ي ۹۳۹ ، سه‌شنبه ۱۹ خرداد ۱۳۸۸)

 

        شعر «شهاب مقربین» را می‌توان ادامه شعری دانست که شاعری چون «بیژن جلالی» هویت آن را در ادبیات امروز ایران تثبیت کرد. شعری که علی‌رغم اتکایش به نگاهی فلسفی و عموما مثبت‌اندیش، اهلِ شکار‌های آنی و حسی نیز هست. چنین شعری در دهه شصت، مورد توجه شاعران بسیاری قرار گرفت و چهره‌های شاخصی از شعر امروز ایران(مثل ضیا موحد، رضا چایچی و...) هنوز در پی تکامل‌بخشیدن به همان حال و هوا هستند؛ و هر‌چند هر کدام با رویکردی متفاوت و مختص به خود، در این مسیر گام بر‌می‌دارند، اما به گمان من، تعریف کلی ارایه‌شده در ابتدای این مقال، شعر تمامی آن‌ها را در‌ بر‌می‌گیرد. شعر «مقربین»، اصلا شعر هیجان‌انگیزی نیست. با وجودی که اکثر قریب به اتفاق شعر‌هایش کوتاه هستند، زمان در شعر او بسیار کند و کم‌حادثه می‌گذرد. اما از سویی، تا جایی که سواد من قد می‌دهد، در هیچ تعریف و مانیفست و نظریه‌ای، هیجان و سرعت و حادثه جزو شروط لازم شعر‌بودن یک متن ذکر نشده‌اند. از این رو، نادیده گرفتن و مطرود دانستن شعر او، اشتباهی ناشی از تنگ‌نظری و کوته‌بینی خواهد بود. آن‌چه که همواره شاعران مدعی دو دهه اخیر را در برابر چنین شعری به هیات دشمن جلوه می‌دهد، شیفتگی آن‌ها به چهار‌چوب ذهنی‌ خودشان و چشم بستن بر سایر شیوه‌های خلاقیت است. بر خلاف این منظر، شعر «شهاب مقربین»، اهمیت زیادی دارد. چون لا‌اقل شیوه خلاقیت‌اش، بسیار خاص و سهل و ممتنع و دیر‌یاب است. شاید در نگاه اول تولید چنین شعری بسیار ساده جلوه کند، اما تقریبا اطمینان دارم که بسیاری از شاعرانی که به تکنیک و پیچیدگی شعرشان می‌نازند، هرگز موفق به خلق چنین شعری نخواهند شد. از این رو نفی جنبه‌های زیبایی‌شناختی آن، نهایت بی‌انصافی است و می‌توان از مبانی آن دفاع کرد. کما این که، اگر کسی بخواهد ارزش‌ فیلم‌های کند، بی‌حادثه، کم‌دیالوگ و بسیار ساده «سهراب شهید‌ثالث» را نفی کند، سینما‌گران و سینما‌‌شناسان حرفه‌ای، می‌توانند طوماری از دلایل قابل اثبات در حقانیت رویکرد خلاق او ارایه دهند. نکته مهم در مورد «شهاب مقربین» این است که رویکرد او به چنین شعری، اصلا به معنای نا‌توانی او در خلق گونه‌های دیگر نیست. کافی است سری بزنید به شماره‌های قدیمی مجله‌های «دنیای سخن» و «آدینه» تا نمونه‌های جدی کار زبانی(بازی زبانی؟ شعر زبانی؟ زبان‌بازی؟ اسمش چه بود؟! بگذریم...) او را ببینیم. «مقربین» جسارت تجربه سایر شیوه‌های خلاقیت را داشته و بضاعت و علاقه و منطق‌اش او را به سمت چنین شعری سوق داده است. اما این «چنین شعر» که می‌گویم، چه فرآیندی دارد؟ این فر‌آیند به ظاهر ساده، دارای مکانیسم نسبتا پیچیده‌ای است. چون شعری است که مستقیما با حس و عاطفه و آرمان سر و کار دارد و این یعنی حصر شدن در مرکز مثلث سانتی‌مانتالیسم، رمانتیسیسم کهنه و ایده‌آلیسم شعاری. پس باید مکانیسم پیچیده‌ای در ذهن باشد که بتواند از این مثلث برمودا جان سالم به در ببرد. «شهاب مقربین» می‌کوشد تا در این میان به شکار لحظه‌ها بپردازد و بار خلاقیت‌اش را بر دوش کشف و تصویر بگذارد. در عین حال، با مراقبه‌ای زمین به زمین، در پی رسیدن به نوعی تزکیه حسی و رستگاری عاطفی است. نگاهی که می‌کوشد دیالکتیک واقع‌گرایی و رویا‌پردازی را برقرار کند و یا دست‌کم آن‌ها را با هم آشتی دهد. این است که تغزل او نه میل به لذت‌خواهی فیزیکی دارد و نه علاقه‌ای به تعالی متا‌فیزیکی. از دید او، رستگاری مذکور انگار جایی بینابین این دو اتفاق می‌افتد و فرآیند آن راوی شعرش را به کاراکتری بدل می‌کند که به همه‌چیز و همه‌کس بخت حیات و حضور می‌دهد. از دید او «حتی زمین گورستان هم حیات دارد» و علی‌رغم تمام شور‌بختی‌ها می‌شود «خواب‌هامان را روی بخار شیشه نقاشی کنیم»...

  

|+| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 9:0 | 

بدمستی می‌کنم ...
 

 


بدمستی می‌کنم

پرت می‌کنم  کتاب و دفتر را

ناسزا می‌گویم

به شب   به فردا   به دنیا

به خودم

به زنجیری که پیدا نیست

تا پاره کنم

 

دائماً چنگ می‌زنم به هوا

پلنگی از درونم  نعره می‌کشد به سمت هیچ

 

                                            - یعنی چه؟

                                               آن آرامش بزرگ

                                               کجا رفت

 

می‌نشینم  گوشه‌ای

چشم می‌دوزم  به دوردست

 

آیا آن‌جا  چیزی هست

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 20:31 | 

یادداشت لیلا کردبچه

 

این دفتر را . . . دوباره بخوان

يادداشتي بر كتاب

اين دفتر را باد ورق خواهد زد

 

لیلا کردبچه

کارشناس ارشد زبان و ادبیات فارسی 

منبع: روزنامه‌ي فرهيختگان

(دوره‌ي جديد، شماره‌ي ۱۰۱، چهارشنبه اول مهر۱۳۸۸)

 

     مجموعه‌ی « این دفتر را باد ورق خواهد زد»، سروده‌ی شهاب مقربین را می‌توان در کنار چند مجموعه شعر موفق دیگر، از اتفاقات ادبی خوشایند اخیر دانست . مجموعه‌ای که در آن حس و اندیشه دوشادوش هم حرکت کرده‌اند، در عین این‌که شاعر از جنبه‌های فرعی و جانبی کلام نیز غافل نمانده است. از نقاظ قوت این مجموعه می‌توان به ساختمند بودن شعرها هم در حوزه‌ی مفهومی و هم در حوزه‌ی صوری اشاره کرد و نیز به حساسیت بالایی که شاعر به پتانسیل‌های زبانی از خود نشان داده .


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 11:30 | 

ترچمه ی شعر "در خواب راه مي‌روم"، به زبان ترکی استانبولی

 
 

مترجم: بولنت کیلیج

çeviren:  m. bülent kılıç

بولنت کیلیج (شاعر و مترجم ترکیه ای)

منبع: http://www.fizanekspresi.com



   ... Gidiyorum uykuda


Gidiyorum uykuda
Varmak için bambaşka diyarlara
Öylesine gidiyorum ki
Sesleniyorlar bana

Sesleniyorlar bana
Uyanıyorum

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 19:45 | 

در خواب راه مي‌روم ...

 

 


در خواب راه مي‌روم

مي‌روم آن‌قدر

تا مي‌رسم به سرزمين‌هايي دور

كه مرا صدا مي‌زنند

 

مرا صدا مي‌زنند

بيدار مي‌شوم

                                                                        ۲۰ شهريور ۱۳۸۸

 

|+| نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 19:17 | 

چه بر سرش آمده ...
 

 


چه  بر سرش آمده

نه راه پیش دارد  نه پس

گوزن مغرور

 

درخت پیر

افتاده در دام شاخه‌هاي درخت جوان

                                                              ۱۵ شهریور ۱۳۸۸

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم شهریور 1388ساعت 11:6 | 

زمانی‌ست که از کلمات خسته‌ام ...
 

 

 

زمانی‌ست که از کلمات  خسته‌ام

گروه گروه  هجوم می‌آورند

می‌نشینند در سرم

مثل دسته‌ی پرندگان

بر سرِ درختی

 

دست بر دست  می‌کوبم

بانگ  برمی‌کشم

می‌پرند و پراکنده می‌شوند

 

یک پرنده‌ی خاموش  اما

نه می‌ترسد   نه می‌رود  

نه آوازش را  می‌خواند 

                                                                       ۱۰ تیر ۱۳۸۸

 

|+| نوشته شده در  یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 19:29 | 

اعتراف می‌کنم ...

 

 


اعتراف می‌کنم

هرچه کردم  اشتباه بود

هرچه گفتم  اشتباه بود

هرچه دیدم  اشتباه بود

درخت‌ها  سبز نبودند

سربی بودند

آسمان را  نشانه گرفته بودند

 

اعتراف می‌کنم

خواب دیدن‌ام  اشتباه بود

بیدارشدن‌ام  اشتباه بود

آن‌ها  رویاهای مخملی بودند

کابوس‌ها را نمی‌دیدم

 

اعتراف می‌کنم

سکوت کردن‌ام  اشتباه بود

فریاد کشیدن‌ام  اشتباه بود

گوش تا گوش آسمان  سنگین ‌بود

از دریایی واژگون

و تازیانه‌ا‌ی که برق می‌زد

خیرگی چشمم بود

 

اعتراف می‌کنم

هرجا رفتم  اشتباه بود

برگشتن‌ام  اشتباه بود

تنها مردن‌ام  اشتباه نیست

اگر برگشتم

دوباره اشتباه می‌کنم

همه چیز  اعتراف بود

ببخشید

دوباره اعتراف می‌کنم

همه چیز  اشتباه بود

ببخشید

دوباره اشتباه می‌کنم ...

                                                ۱۶ مرداد ۱۳۸۸

|+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 10:8 | 

شاعری و عافیت طلبی ؟!
 

 

شاعری و عافیت طلبی ؟!

گفت‌وگو با «شهاب مقربین»

درباره‌ی شعر سیاسی-اجتماعی امروز ایران

گفت‌وگو از:

علی مسعودی‌نیا  و  رسول رخشا

منبع:  روزنامه‌ی اعتماد ملی

 

     س:  آقاي مقربين! جنس شعر شما طوري است كه كم‌تر اشاره‌ي مستقيمي به مسايل سياسي و اجتماعي روز را در آن مي‌توان ديد. آيا لزوما در گيرودار بحران‌هاي اجتماعي، خود متن بايد دست‌خوش تغيير شود و عرصه‌‌ی طرح دغدغه‌هاي سياسي شاعر باشد؟

     ج:  خوشحالم که گفتید «جنس شعر شما» ،  اگرچه کلمه‌ی «جنس» در ترمینولوژی نقد ادبی، کلمه‌ی متداولی نباشد، مگر آن که شما آن را مترادف «ژانر» بگیرید؛ اما، چه منظور شما از آن، «ژانر» باشد، چه مانند من، این‌جا آن را با مفهومی گسترده‌تر و فرا تر به کار ببرید، به‌نظر می‌رسد در این مورد اتفاق نظر داشته باشیم که شعر مثل هر هنر دیگری، گونه‌های مختلفی دارد که هر یک ظرفیت انعکاس بخشی از مسائل بشری را دارد...


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 18:19 | 

یادداشتی از علیرضا عباسی

 

 

يکي دو پرنده  کافي بود

 

 

 علیرضا عباسی

 منبع:  روزنامه اعتماد ملی

     مجموعه شعر «اين دفتر را باد ورق خواهد زد» را مي‌توان در نگاهي كلي، به دليل وجود زباني يكدست، سالم و صميمي، وجود تصور، تصوير و تخيل شاعرانه (نهفته در بستري قابل تبديل به عينيت) و نيز دغدغه‌هاي مربوط به نگاهي عمومي و انديشه‌ورز، مجموعه‌اي قابل‌توجه و تحسين دانست. در مجموعه مذكور، پيچيدگي ذهني و دغدغه‌هاي دروني شاعر بر دوش زبان نيفتاده و مولف با ارتباطي ملموس در بيان، به راحتي خواننده خود را به هم‌آميزي در شگفتي‌هاي تصويري، خيال‌انگيز و انديشه‌مدار ترغيب مي‌كند و اين امتياز يك اثر محسوب مي‌شود كه به خواننده خود اجازه تنفس و ورود در لايه‌هاي ديگر را مي‌دهد. تصور و تخيل در اين مجموعه بر مداري نافذ در واقعيات قرار گرفته و تلفيق فضاهاي ايجاد شده در آثار با مضامين و روزمرگي‌هاي قابل تعميم به طيف وسيع و عمومي خوانندگان، به قابليت عيني شدن، جذب و تلنگر در روح و روحيه آنها كمك مي‌كند:

«مانند عقربه‌هاي ساعت

آسياها در باد مي‌چرخند

مي‌چرخند و خرد مي‌كنند

مانند عقربه‌هاي ساعت»  (ص۲۱)


ادامه ی مطلب
|+| نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 9:50 | 

Free counter and web stats