تبليغاتX
شهاب مقربين
شهاب مقربين
یکی دو پرنده کافی بود ...
 

 

 

یکی دو پرنده کافی بود

که آسمانم را نقاشی کنند

با بال‌هایشان

آبی و زلال

بر خاکستری که بر سرم آوار می‌شد

و لکه‌های کوچک ابر را

مثل قایقی بکشند

بکشند و با خود ببرندم

به هر کجا که می‌خواهند

 

یکی دو پرنده کافی بود

 

 

چه انتظاری کشیدم

تا پرنده‌ها آمدند

 

آمدند   آمدند

دسته دسته

               هزار هزار

 

و آن‌قدر آمدند

تا آسمانم سیاه شد

 

یکی دو پرنده کافی بود

 

|+|  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 8:23     | 

وعده‌ی دیدار ما ...
 

 

 

وعده‌ی دیدار ما

همین جا

کنار این سنگ

وقتی که نیستم

 

وقتی که نیستیم

خواهم آمد

و این باد ابتدای مهر

که امروز گونه‌های ما را تسلی می‌دهد

خواهد آمد

و آمدنم را گواهی خواهد داد

 

چهره‌ی ویرانم را نخواهی دید

اما باد گونه‌های ما را به هم خواهد چسباند

و تسلی خواهد داد

 

قهوه‌خانه‌های میان راه بیگانه‌اند

وبیگانگانی آن‌جا جنجال می‌کنند

اما گاهی باید اتراق کرد

کنار جاده‌ای پرت

زیر درخت پرغبار اناری

و از بیرون نگاه کرد

که باد ابتدای مهر

چگونه می‌رود

و آمدنِ ما را چگونه می‌برد

 

بیهوده ما دست‌های یک‌دیگر را نگرفتیم

می‌دانستیم

باید رها کرد و رفت

و این چرخش بیهوده ما را نیز پراکنده خواهد کرد

چرا ما دست‌های یک‌دیگر را نگرفتیم

 

چهره‌ی ویرانم را باز نخواهی دید

اما باد

که گونه‌ام را به گونه‌ات می‌چسباند

تو را تسلی خواهد داد

                                                                                            سال  ۱۳۸۱

                                       از کتاب در دست چاپ « این دفتر را باد ورق خواهد زد »

|+|  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 10:46     | 

تو درآمدی ...

 

 

 

تو درآمدی

گل‌ها درآمدند

این شعر اما

هنوز درنیامده است

                                                            ۲۴ بهمن ۱۳۸۶

|+|  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت 8:18     | 

گوشی را بردار ...

 

 

 

 

گوشی را بردار

دارد دلم زنگ می‌زند

 

از آهن نیست اما

در هوای تو

                خیس از بارانی که می‌دانی از آسمان ِ کجا باریده‌است

دارد زنگ می‌زند

 

 

گوش کن

چگونه از همیشه بلندتر

مانند طنینِ یک فریاد

صدای زنگ پیچیده در اتاقت

 

دلم دارد زنگ می‌زند

گوشی را بردار

                                                                                              ۱۹ اسفند ۱۳۸۶

|+|  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 18:37     | 

غمگين نباش ...

 

 

 

 

غمگین نباش

روزی گناه ما بخشیده خواهد شد

روزی که همه

خواهند فهمید

ما به دنبال چیدن سیب خود بودیم

این سیب ما نبود

که نصیب ما کردند

                                                                          ۱۱ اسفند ۱۳۸۶

 

 

|+|  شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 18:27     | 

عید نزدیک است ...

 

 

 

عید نزدیک است

امروز بنفشه‌ها را دیدم

در جعبه‌های چوبی

پشت یک وانت

داشتند می‌رفتند

 

 

 

کجا می‌رفتند

باغچه‌ی ما که هنوز

خاک و برگش آماده نیست

 

باغچه‌ی ما که هنوز

 

مانند قلبی دوپاره

 

بر کف زمین افتاده است

 

این عید کجا می‌خواهد بیاید

 

 

 

بنفشه‌ها

 

دارند دور می‌شوند

 

 

بنفشه‌ها

 

دور شدند

 

 

بنفشه‌ها

 

ناپدید شدند

 

 

دلم برای باغچه می‌سوزد*

                                                                       ۴ اسفند ۱۳۸۶

 

                                                                   



* سطری از فروغ فرخزاد

|+|  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 10:9     | 

شاید که راه نجات ...
 

 

شاید که راه نجات

غرق شدن در دریا باشد

 

ساحل دور نیست

اما کسی

انتظار نمی کشد

                                   ۲۸ بهمن ۱۳۸۶

 

 

|+|  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 10:53     | 

ای کاش درخت بودم ...
 

 

ای کاش درخت بودم

زبانم  زبانِ سکوت بود

تا سکوت تو را می فهمیدم

 

مثل زبان گنجشکی تنها

که حرف پاییز را فهمیده است

                                                                  ۲۳ بهمن ۱۳۸۶

 

 

|+|  چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 8:17     | 

زمستان بود ...

 

 

زمستان بود

یخ زده بودیم

آتشی روشن کردیم

برف را سوزاندیم

باد را آتش زدیم

از گرمی سرمست شدیم

یا از مستی سرگرم

شالی که گرم مان می کرد

به باد دادیم

 

نمی دانستیم

باد شعله ور می رفت

تا بهارمان را

به آتش کشد

                                    ۲۹ آذز ۱۳۸۶                   

 

|+|  جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 9:52     | 

چارپایه را از وسط بر می دارم ...

 

 

 

چارپایه را از وسط بر می دارم

می گذارم کنار پنجره

دیگر با آن رفیق شده ام

با این طنابِ آویزان از سقف هم

دستی به پشتش می زنم

و می گذارم همین جا باشد

(شاید برای وقتی دیگر)

فعلاً که آفتابِ تو تابیده است

فعلاً که انتظاری دیگر روزم را قشنگ کرده است

فعلاً که جادوی جمله ی دهانِ تو دست از من بر نمی دارد

 

می نشینم روی چارپایه

مثل دیوانه ها لبخند می زنم

زُل می زنم به طناب

انگار آونگِ ساعتی قدیمی

دارد لحظه هایم را

بی رحمانه شماره می کند

 

۷ دی ۱۳۸۶

 

|+|  دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 16:28     | 

شاملو

نمی‌توانست زیبا نباشد ٭

نگاهی به شعر و عقاید احمد شاملو

 شهاب مقربین

 

 

 

     شاملو، در اواخر عمر، در یكی از آخرین شعرهایش می‌نویسد: «هِی بر خود می‌زنم كه مگر در واپسین مجال سخن/ هر آن‌چه  می‌توانستم گفته باشم، گفته‌ام؟» ١

     و در این گفتگوی با خویش‏، با تردید به خود می‌گوید: «نكند در خلوت بی تعارفِ خویش با خود گفته باشد: ”- ای لعنت ابلیس، بر تو بامداد پُر تلبیس باد!/ می‌بینی كه نیامِ پُرتكلف نام‌آوری دغل‌كارانه‌ات حتا/ از شمشیر چوبین كودكان حلب‌آباد نیز/ بی بهره‌تر است؟“» ٢

     و به ‌این ترتیب، در گذشته و در كارنامه‌ی خود تأمل می‌كند. آن‌چه ذهن او را در این «واپسین مجال سخن» درگیر می‌كند، «مرگ» نیست، - اگرچه در چند گامی آن، «در آستانه»‌اش ایستاده‌است،ـ تردید و دلواپسی است كه: «هر آن‌چه می‌توانستم گفته باشم، گفته‌ام؟»


ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:43     | 

عصر تردید

عصر من، عصر ترديد است
گفت وگو با شهاب مقربين
نويسنده: عليرضا فراهاني


 

 

    
    گفت وگو را با اين پرسش آغاز مي کنم که شما به عنوان نماينده يي از نسل شعر امروز، سير توليد انديشه را در شعر چند سال گذشته، چگونه ارزيابي مي کنيد و به طور کلي اصلاً شعر بايد توليد انديشه کند يا نه؟
    
    پيش از آنکه ببينيم در چند سال گذشته چه اتفاقي افتاده است، بر سر عبارت «توليد انديشه در شعر» کمي درنگ کنيم. به اين نکته توجه کنيم که شعر - اگر شعر باشد - ابتدا، خود به مثابه يک «خلق» قائم به ذات و متکي به خود، شکل مي گيرد و بعد از آن است که مي توان از درون آن، عناصري - از جمله انديشه - را نشان کرد. شعر براي توليد انديشه يا هر چيز ديگر خلق نمي شود. اگر چنين باشد، نتيجه شعر نخواهد بود: همان انديشه يا هر چيز ديگر خواهد بود. هيچ شاعري به قصد توليد چيزي، شعر نمي نويسد. او فقط شعر مي نويسد. اما به هر حال، بسته به شرايط و عوامل گوناگوني که او را احاطه کرده و در مرکز تاثيرات خود قرار داده اند، عناصري در شعر او برجسته مي شوند. يکي از آن عناصر مي تواند انديشه باشد.


ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:40     | 

یادداشت بهاء الدین مرشدی

تصويرگر خيالات پى درپى

نگاهى به مفاهيم شعرى "كنار جاده بنفش كودكى ام را ديدم" اثر شهاب مقربين

بهاءالدين مرشدى

 

 

"كنار جاده بنفش كودكى ام را ديدم" مجموع اشعار شهاب مقربين است. كتابى كه موسسه انتشاراتى آهنگ ديگر آن را در سال ۱۳۸۲ چاپ كرده است. شعرهاى اين كتاب خصوصيات بارز و قابل توجهى دارد كه نگاه و ديد شاعر را مى سازند. اين نوشته نگاهى است به مفاهيم و تصاوير شعرى اين كتاب؛ كتابى كه جايزه شعر كارنامه را نصيب شاعر آن كرده است.


ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:38     | 

یادداشت لادن نیکنام

نقدي بر دفتر گزيده شعر «روياهاي کاغذي ام»

ملاقاتي در ايستگاه زمان

لادن نيکنام

 

 

 

آنچه در برخورد نخست با هر گزيده شعري به چشم مخاطب، بيش و پيش از هر چيزي ديده مي شود سير و سفري است که آن شاعر در خط زمان داشته است. سفري که هم در توالي زماني خود قابل تطبيق با تاريخي است که آن شاعر يا آن مخاطب پشت سر گذاشته و حاصل خواندن دفترهاي شعري از اين دست به وحدت رسيدن خالق و خواننده است، گيرم نه به شکلي نعل به نعل که کمي يا تاحدي. مهم اين است که هنگام خوانش چنين شعرهايي مي تواني به تاريخ سروده شدن شان نگاهي کني و بي اختيار از خود بپرسي، در آن روز يا ماه من در کجا بودم؟ شهر من در کجا ايستاده بود؟ مردم من چه حالي داشتند؟ در سيري از اين دست گويي «تو»ي خواننده مي تواني هم سفري داشته باشي در زماني که هم به لحاظ افقي قابل ردگيري است و هم زماني که همراه شاعر مي خواهي ژرفاي عمود شدن بر نقطه خاص را تجربه کني. اينکه در رويکردي چنين چقدر تخيل تو و شاعر در هم گره بخورد، هرگز به شانس و قضا و قدر چندان ربطي ندارد. نه. قضيه ساده تر از اين حرف ها است. ماجرا آن فرياد کشيدن درد مشترک است. فريادي که مي تواند از گلوي تو باشد يا شاعر. چه فرق مي کند؟
ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:36     | 

یادداشت سعدی گلبیانی

جزیره‌ای میان بیابان (شرحی بر كارنامه‌ی شعری شهاب مقربین)

سعدی گل بیانی

 

 

شهاب مقربین شاعر ساكتی‌ست. ساكت و محجوب. محجوب و البته با شرفی كه در "البته" گفتن‌هایش یواش می‌شود. آهسته می‌آید روی صندلی می‌نشیند و زل می‌زند به نور خورشید كركره ای كه جمع می‌شود گوشه‌ی شیشه‌ی استكانش. بعد با چشم‌هایی گیج از تمركز زرد بعدازظهر، می‌گوید خب آن‌ها شعرهای یك جوان بیست ساله بود، مجموعه‌ی اولش را می‌گویم، اندوه پروازها، كه  در سال ١٣٥٨ درآمد. و مگر می‌شد در آن سال‌ها شاعر باشی و از چهار سرباز استخوان‌دار شعر فارسی، نیما، شاملو، اخوان و فروغ زخم نخورده باشد زبان و ذهنت؟


ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:32     | 

هنجارگریزی

شهاب مقربين:
تنها نوعي از هنجارگريزي كه در سير طبيعي زايش متن به وجود مي‌آيد، خصيصه‌ي هنري مي‌تواند داشته باشد

 

 

خبرگزاري دانشجويان ايران - اهواز
شهاب مقربين معتقد است كه هنجارگريزي باعث مي‌شود دنيا را دوباره ببينيم.
اين شاعر به خبرنگار بخش ادب خبرگزاري دانش‌جويان ايران (ايسنا)، گفت: هنجارگريزي يك معناي عام و كلي دارد كه مي‌تواند در مباحث مختلف نظري نمودهاي خاصي داشته باشد. معناي عام آن، همان خلاف آمد عادت است كه حافظ هم در شعر خود آورده است. اين معناي عام را فرماليست‌هاي اوليه روس مثل اشكولوفسكي مطرح كردند. اشكولوفسكي مي‌گويد ادبيات كاري مي‌كند كه ما دنيا را دوباره ببينيم به نحوي كه غريبه بنمايد؛ يعني يك نوع غريب‌سازي از دنيا. به عقيده‌ او وظيفه‌ ادبيات همين است.


ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:32     | 

یادداشت بهاء الدین مرشدی

می خواستم دنیا را عوض کنم

بهاء الدین مرشدی

 

در نگاهی به کتاب " رویاهای کاغذی ام " گزیده ی شعرهای شهاب مقربین

بهاء الدین مرشدی / تهران/شهرگان

" اندوه پروازها "، " گام های تاریک و روشن "، " کلمات چون دقیقه ها "، " کنار جاده ی بنفش کودکی‌ام را دیدم "، " این دفتر را باد ورق خواهد زد " عنوان پنج کتابی است که شهاب مقربین در طول دوران شاعرانگی اش، از سال های پنجاه تا کنون چاپ کرده است. گزیده ای از همه ی این کتاب ها در کتابی به نام " رویاهای کاغذی ام " چاپ شده است. این کتاب را موسسه ی انتشاراتی آهنگ دیگر در شمارگان 1100 نسخه در سال 1386 چاپ کرده است.


ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:32     | 

یادداشت فیض شریفی

نگاهی گذرا به مجموعه شعر <رویاهای کاغذی‌ام> سروده شهاب مقربین

فیض‌الله شریفی‌

 

در این کتاب که بیش از 30 سال از نخستین و آخرین سروده‌هایش می‌گذرد و گزیده‌ای از پنج دفتر شعر شاعر است همه چیز بر حول محور موضوعات و ظهورات ساده می‌چرخد. گویا هیچ اتفاقی درونی و بیرونی به طور جدی برای به تکامل رسیدن درونمایه و زبان شاعر رخ نداده است جز آنکه شاعر گاهی از طبیعت رویایی شمال به شهر شلوغ تهران می‌آید.


ادامه ی مطلب
|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:32     | 

خانه هنوز هست ...
 

                                                                                          

 

 

خانه هنوز هست

اما آدم‌هایش مرده‌اند

 

یا شاید

( باید این‌طور می‌گفتم: )

خانه ویران شده‌است

اگرچه آدم‌ها هنوز هستند

 

نه

( این‌طور هم نشد )

خانه هنوز هست

آدم‌ها هم زنده‌اند

اما در این میانه

چیزی غایب است انگار

 

( نمی‌دانم )

|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:31     | 

حركت ديوارها

 

دیوارها حرکتی آشکار دارند

سکوت سنگینی را با خود می برند

هیا هوی مردگان را شاید

دیوارها حرکتی تاریک دارند

طنین هیا هویی را با خود می برند

سکوت نیامدگان را شاید

دیوارها حرکتی مرموز دارند

صدای گام های بی پایانی را باز پس می دهند

دیوارها حرکتی بی پایان دارند

|+|  سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 18:31     |