تبليغاتX
شهاب مقربين
 

 

 

چگونه گهواره با ناآرامی‌

می‌خواهد آرامت می‌کند

 پیوسته روی این گُسَل

کسی‌

خانه‌ام را می‌لرزاند

 


ترجمه به انگلیسی از لیلای لیلی :

 How the rocking cradle
Is to calm you down
Over this fault
There is always someone
Who relentlessly
Is shaking my house 

 Translated by: Leilaye Leili

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 10:9  توسط   | 

 

 

هر از گاهی ...

ترجمه به انگلیسی از:  لیلای لیلی

http://leilaye-leili.blogspot.com/2012/03/we-laugh-from-time-to-time-we-cry-from.html#links

 

هر از گاهي مي‌خنديم

گاهي هم گريه مي‌كنيم

زيرِ ستارگاني

كه به ما هيچ نمي‌گويند



شهاب مقربین
از مجموعه‌ي «کسی به در کوبید»

 


We laugh from time to time

We cry from time to time

Under the stars

Who do not break their silence



By: Shahab Mogharabin

Collection: Someone Knocked At The Door

Translated by: Leilaye Leili


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 13:44  توسط   | 
 

 

 

 

باید برای عبور از شب

اسمش را صدا می‌زدم 

 

و اسم شب

سکوتی طولانی بود

که تا صبح ادامه داشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 8:13  توسط   | 
 

 

 

 

جهان ما

در قاب آينه‌اي خلاصه بود

كه به هزار صورت

تنها يك معني مي‌داد

تنها 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 17:21  توسط   | 
 

 

 

 

پل سراسر آب‌هاي خروشان بود  و

رودخانه خشكيده


نه به سمت ديگر رفتيم

نه اين‌سو جرياني در كار بود

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 17:9  توسط   | 
 

 

 


اگر زمین

بر مداری دیگر می‌گشت

و روزها و شب‌ها

جای شب‌ها و روزها را تنگ نمی‌کردند

تنگ

چندان که گور لحظه‌های ما باشند

و سنگ بر سنگ ، آسیاب‌شان

نوبت ما را

خرد و خمیر نمی‌کرد

اگر

بر مداری دیگر می‌گشت ...

 

برمی‌گشت

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 19:17  توسط   | 

 

کتاب «سوت زدن در تاریکی» به کردی ترجمه شد.

منبع: ایسنا

مترجم: مریوان حلبچه‌ای

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آذر 1390ساعت 12:53  توسط   | 




آغاز و انجامِ داستانِ ما هر دو  یکی بود :

یکی بود

یکی نبود


+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1390ساعت 8:57  توسط   | 
 

 

 

 


شاخه‌ای خم شده

پی سایه‌اش می‌گردد

سایه رفته‌ست

زیر شاخه‌ای دیگر

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 18:33  توسط   | 
 

 

 

 

ديوارها راست‌اند

درها دروغ مي‌گويند

به درونت مي‌كشند و

مي‌برند

به سمت ديگر ديوار

 

ديوارها ديوانه مي‌كنند

درها  در به در

                                               ۱۴ مهر ۱۳۹۰

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم مهر 1390ساعت 9:0  توسط   | 
 

 

 


گاهی صخره‌ها هم گریه می‌کنند

ندیده‌ای تو

هرگز هم نخواهی دید

اما صخره‌ها هم گاهی گریه می‌کنند

 

نمی‌دانی چرا

هرگز هم به تو نخواهم گفت

اما گریه می‌کنند صخره‌ها

 

دريا‌ها با خود غمي را می‌آورند و مي‌برند

اما صخره‌ها نمی‌دانی

وقتی که گریه می‌کنند ...

وقتی که گریه می‌کنند ...

 

 از کتاب «سوت زدن در تاریکی»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1390ساعت 20:55  توسط   | 
 

 

 

 

ساعت‌ها سازشان را كوك مي‌كردند

با تيك‌تاكِ قدم‌هات

رقاصكان ثانيه‌گرد

لحظه‌شماري مي‌كردند

دقيقه‌گردها  ساعت‌شمارها

پا به پا مي‌كردند

گرد تو مي‌چرخيدند

 

عقربه‌ي من

سال‌ها را شماره مي‌كرد

دور تو مي‌گشت

 

گردشي اين همه طولاني

تو را خسته مي‌كرد

مرا  پير

 

دير شد

با آن‌ها رقصيدي

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم شهریور 1390ساعت 8:57  توسط   | 
 

 

 


جاده‌ها هم چون رودها

به دريا مي‌رسند

عريان

نظاره مي‌كنند رودها را

گم‌گشته در تلاطم موج‌ها

 

پوشيده در مه

برمي‌گردند

سر مي‌گذارند به كوه و بيابان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت 18:45  توسط   | 
 

 

 

 

دهانم را دوختم

بر فريادي كه نمانده بود

و چشم دوختم

به نقطه‌اي كه دور مي‌شد

و به فريادم نمي‌رسيد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390ساعت 19:58  توسط   | 

 

 

 



در زمان نيز گورهايي هست

كه تكه‌هايي از ما را در خود مدفون كرده

مثل شبي از شب‌هاي يك تابستان


شبي

مثل امشب

                                                                            ۳ مرداد ۱۳۹۰

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت 11:20  توسط   | 
 

 

 

 

واي از اين زندان ِ بي ديوار

مي‌روي مي‌روي مي‌روي ...

 

از كجاش فرار كني


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت 9:36  توسط   | 



مرگ

در اتاقكِ برج نگهباني‌اش ايستاده‌ست

 

سينه‌خيز آمده‌ام

پيِ ِ ياران ِ گم‌كرده‌ام



---------------------------------------------------------


منتشر شدند:

 

كنار جاده‌ي بنفش  كودكي‌ام را ديدم

چاپ سوم

نشر آهنگ دیگر 

 


اين دفتر را باد ورق خواهد زد

چاپ دوم

نشر آهنگ دیگر

 


سوت زدن در تاریکی

چاپ دوم

نشر چشمه


+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1390ساعت 10:20  توسط   | 
 

 

 

پا به پا مي‌كني

خسته‌اي

اما بايد بروي

 

مي‌داني كه

بزرگ‌ترين سفر زندگي‌ات را هم

زماني خواهي رفت

كه از هميشه خسته‌تري

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم خرداد 1390ساعت 10:13  توسط   | 
 

 

 

هنگام برگشتن

نگاهم به روبرو بود

اما پيِ چيزي در پشتِ سر مي‌گشت

مي‌رفتم و

نمي‌رسيدم

مي‌رفتم و

نمي‌دانستم

دارم برمي‌گردم

يا

برمي‌گردم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390ساعت 20:54  توسط   | 





مي‌خواهم از دري ديگر بگويم

خود را به راهي ديگر مي‌زنم

 

پايان همه‌ي راه‌‌ها  اما

يك در پيدا مي‌شود

با كوبه‌اي كه چون مي‌كوبم

صداي پايم را

در مي‌آورد

كه بازمي‌گردد

 

از هر دري كه مي‌گويم

به هر راهي كه مي‌زنم


+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 9:0  توسط   |