مقالهای از شهاب مقربین
به نقل از هفتهنامهی شهروند امروز ( شمارهی ۵۲ – یکشنبه ۹ تیر ۱۳۸۷ )
محمدعلی سپانلو
رد پای ترک خوردهی زمان
محمدعلی سپانلو، شاعری است که از آغاز دههی چهل تا اکنون بیوقفه نوشتهاست : بهجز شعر که شهرت اصلی او را سبب شده، ترجمه، گردآوری، معرفی و نقد شعر و داستانِ دیگران، تدوین آنتولوژی و ...
او که از جوانترین چهرههای شعر دههی چهل بود، از همان آغاز جوانی توانست خود را به عنوان یکی از چهرههای شاخص شعر امروز معرفی کند که صاحب صدایی منحصر به خود است.
نمیتوانست زیبا نباشد ٭
نگاهی به شعر و عقاید احمد شاملو
شهاب مقربین
شاملو، در اواخر عمر، در یكی از آخرین شعرهایش مینویسد: «هِی بر خود میزنم كه مگر در واپسین مجال سخن/ هر آنچه میتوانستم گفته باشم، گفتهام؟» ١
و در این گفتگوی با خویش، با تردید به خود میگوید: «نكند در خلوت بی تعارفِ خویش با خود گفته باشد: ”- ای لعنت ابلیس، بر تو بامداد پُر تلبیس باد!/ میبینی كه نیامِ پُرتكلف نامآوری دغلكارانهات حتا/ از شمشیر چوبین كودكان حلبآباد نیز/ بی بهرهتر است؟“» ٢
و به این ترتیب، در گذشته و در كارنامهی خود تأمل میكند. آنچه ذهن او را در این «واپسین مجال سخن» درگیر میكند، «مرگ» نیست، - اگرچه در چند گامی آن، «در آستانه»اش ایستادهاست،ـ تردید و دلواپسی است كه: «هر آنچه میتوانستم گفته باشم، گفتهام؟»