دقیقههای تاریک و روشن

این مطلب در روزنامهی "کارگزاران" ( پنجشنبه - ۲۴ مرداد ۱۳۸۷) ، با حذف بخشهایی از آن ، به چاپ رسیدهاست.
مطلب کامل را در اینجا میخوانید :
“ شهاب مقربین “، شاعری که درونگرایی و دوری جستنش از زیاده گوییها و صناعات، زبان و بیانی پیراسته و خاص به او داده است، در مجموعهی شعر “رؤیاهای کاغذیام “، ما را در برابر گزیدهای از چهار دهه شاعریاش قرار داده است. برای من که هم سن و سال دو مجموعهی آخر شاعر هستم ، خواندن اشعار دفترهای دیگر علاوه بر آشنایی با فضای ذهنی شاعر در آن دوران ، امکان مقایسهی آن اشعار با شعرهای دیگر و ردیابی لحظاتی که روح و ذهن شاعر را بر من آشکار میکند ، فراهم میآورد.
“اندوه پروازها“ و ” گام های تاریک و روشن “ هر چند قدرت و درونمایهی اشعار دفتر “کنارِ جادهی بنفش کودکیام را دیدم “را ندارند، اما سرشار از تصویرهای شاعرانهای است که به موسیقی طبیعی گفتار نزدیک شده و در ضمن سادگی بیان ، نشان دهندهی گسترهی عظیمی است که برای آفرینش شعر پیشِ روی شاعر قرار دارد:
گزارش جلسهی ماهانهی وازنا در کارنامه با حضور شهاب مقربین
با موضوع بررسی کارنامهی شعری شهاب مقربین (با حضور شاعر)
مهسا حسنی
یکی دیگر از جلسات چهارشنبه آخرماه کارنامه به شهاب مقربین اختصاص داشت. در شروع جلسه آقای موسوی از جناب ِ شمس لنگرودی خواستند که چند کلمهای صحبت کنند.
شمس لنگرودی :
ضمن سلام خدمت دوستان. قرار نبود من حرف بزنم اما چون امروز مصادف با سالروز مرگ فروغ فرخزاد است چند کلمهای راجع به فروغ صحبت میکنم. من هرچه میگذرد بیشتر اعتقاد پیدا میکنم که هنر لازم نیست معنی داشته باشد. هنر معنی ندارد اما این با بیمعنایی فرق میکند. به قول عینالقضات ِ همدانی که میگوید:"ای شاعر شعر را چون آیینه دان،" آیینه خود معنی ندارد هر کسی جلوی آن باشد معنای آنرا دریافت میکند. هنر، معنی را همچون آیینه بازتاب میدهد اما در خودش معنی ندارد. این به این معنی است که هنر معنی ناپذیر است یعنی طیف گستردهای از معنا را میتواند جذب کند ... وقتی فروغ مرد من ١٥ سالام بود. پدرم کتابهای شعر بسیار داشت اما نوپردازترین شاعر خانه ما عماد خراسانی بود. روزی من در یکی از نشریات فعال آن سالها شعری خواندم که بسیار مرا منقلب کرد، فکر میکردم شعر ترجمه است اما آن شعر از فروغ فرخزاد بود. "اگر به خانه من آمدی ای مهربان..." من معنای شعر را نفهمیده بودم اما حس آن به من منتقل شده بود. این قبل از ١٥ سالگی من بود. بعد از مرگ فروغ او را بیشتر شناختم.
|
|
|
حمیدرضا شکارسری |
|
به نقل از سایت http://www.firooze.ir
( روشناییها ) |
|
بازمیگردم |
|
|
جزیرهای میان بیابان (شرحی بر كارنامهی شعری شهاب مقربین)
سعدی گل بیانی

شهاب مقربین شاعر ساكتیست. ساكت و محجوب. محجوب و البته با شرفی كه در "البته" گفتنهایش یواش میشود. آهسته میآید روی صندلی مینشیند و زل میزند به نور خورشید كركره ای كه جمع میشود گوشهی شیشهی استكانش. بعد با چشمهایی گیج از تمركز زرد بعدازظهر، میگوید خب آنها شعرهای یك جوان بیست ساله بود، مجموعهی اولش را میگویم، اندوه پروازها، كه در سال ١٣٥٨ درآمد. و مگر میشد در آن سالها شاعر باشی و از چهار سرباز استخواندار شعر فارسی، نیما، شاملو، اخوان و فروغ زخم نخورده باشد زبان و ذهنت؟
می خواستم دنیا را عوض کنم
بهاء الدین مرشدی
بهاء الدین مرشدی / تهران/شهرگان
" اندوه پروازها "، " گام های تاریک و روشن "، " کلمات چون دقیقه ها "، " کنار جاده ی بنفش کودکیام را دیدم "، " این دفتر را باد ورق خواهد زد " عنوان پنج کتابی است که شهاب مقربین در طول دوران شاعرانگی اش، از سال های پنجاه تا کنون چاپ کرده است. گزیده ای از همه ی این کتاب ها در کتابی به نام " رویاهای کاغذی ام " چاپ شده است. این کتاب را موسسه ی انتشاراتی آهنگ دیگر در شمارگان 1100 نسخه در سال 1386 چاپ کرده است.
نگاهی گذرا به مجموعه شعر <رویاهای کاغذیام> سروده شهاب مقربین
فیضالله شریفی
در این کتاب که بیش از 30 سال از نخستین و آخرین سرودههایش میگذرد و گزیدهای از پنج دفتر شعر شاعر است همه چیز بر حول محور موضوعات و ظهورات ساده میچرخد. گویا هیچ اتفاقی درونی و بیرونی به طور جدی برای به تکامل رسیدن درونمایه و زبان شاعر رخ نداده است جز آنکه شاعر گاهی از طبیعت رویایی شمال به شهر شلوغ تهران میآید.
نقدی بر مجموعه شعر « کنار جاده بنفش ، کودکی ام را دیدم » سروده ی شهاب مقربین
کتایون ریزخراتی
کنار جاده ی بنفش ، کودکی ام را دیده ام ، چهارمین مجموعه شعر شهاب مقربین است که بین سال های ۱٣۷١ تا ۱٣۸۰ سروده شده و توسط نشر "آهنگ دیگر" روانه ی بازار شده است.
نگاه شاعر در این مجموعه ، نگاهی انقطاعی است که محور اصلی اغلب شعرها می باشد و ما با حرکت های پیوسته در حال قطع و وصل روبرو هستیم :
ابری پاورچین پاورچین / اکنون / می آید و پنهانش می کند (صفحه ٥٤)
هر چند گاه / پایین می آید / جایی / نوک می زند / به خیالم (صفحه ٣٢)
شاید نگاه خاموش و روشن ، نماینده نگاه عصر ارتباط است که ناخود آگاه ذهن شاعر را در گیر کرده و شاعر با طرح انقطاع های پی در پی به دنبال وصل و ارتباط آرمانی خود می گردد.
بر بال رویاهای کاغذی
علیرضا فراهانی
منبع: روزنامه اعتماد/ هوای تازه
« رویاهای کاغذی ام » کتابی است از گزیده ی شعرهای شهاب مقربین که در اواخر سال 85 از سوی انتشارات آهنگ دیگر منتشر شده و در نمایشگاه کتاب امسال به دوستداران شعر امروز عرضه گردیده است . گزیده شعرهایی از سال 53 تا 85 که نشان دهنده ی سیر شاعری و روند شکل گیری شعر در شهاب مقربین است . کسی که در سال های گذشته به واسطه مجموعه شعر « کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیدم » موفق به دریافت جایزه شعر کارنامه شد و همین سبب شد تا نگاه جریان شعر امروزمنتظر و متوجه آثار آتی این شاعر باشد .
|
خواب دیده کودکی های جاده علیرضا فراهانی
|
منبع: کرج نیوز
یادداشتی بر مجموعه شعر (( کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیده ام ))
نشر آهنگی دیگر در سال 82
مجموعه شعری با نام (( کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیدم )) به چاپ رساند که شاعر آن شهاب مقربین بود . کتابی که چیزی از زمان به چاپ رسیدنش نگذشته بود که در جمع اهالی شعر و ادبیات مطرح شد و این از آنجا بود که این مجموعه شعر در بخش پایانی جایزه کارنامه ، جزء کتابهای برگزیده انتخاب شد . شهاب مقربین پیش از این سه مجموعه شعر با نامهای (( اندوه پروازها )) ، (( گامهای باریک و روشن )) ، (( کلمات چون دقیقه ها )) از سال 58 تا 71 منتشر کرده بود . ولی شاید انتشار این کتابها در زمانهای نامناسب ، موجب شده تا مورد استقبال قرار نگیرند و مقربین شاعری گمنام در ذهن ها باشد . حال در این یادداشت سعی کرده ام تا به نکات قابل توجه از مجموعه (( کنار جاده ی ...)) اشاره کنم که از نگاه نگارنده این سطور می تواند دارای اهمیت باشد .
زبان ساده و نگاه عمیق یکی از پراهمیت تریت و قابل بحث ترین مقوله های ادبی ا مروز به خصوص در زمینه شعر ، زبان است . زبان یکی از ساده ترین و در عین حال پیچیده ترین مقوله های ادبی است که نقش بسیار بزرگی را در آفرینش یک اثر ، ایفا می کند . در دهه هفتاد ، شعر مدرن ما تحت سلطه زبان بود . شعرهایی که با پرداختن به مسئله زبان ، گاه دارای پچیدگی هایی شدند که موجبات گریزان شدن مخاطب را فراهم کردند و همین زبان بود که سبب شد تا ژانرهای مختلفی در شعر مدرن ما پدید آید . اما این پیش گفته به این خاطر است که وقتی نگاهی به تمامیت شعرهای مجموعه (( کنار جاده ی ... )) می اندازیم ، سادگی زبان بیش از هر چیز دیگری به چشم می آید . سادگی یی که آنقدر در سطح است که خنگ بنظر بیاید و نه آنقدر در عمق است که پیچیده و گنگ شود . در واقع تعادلی که در زبان شعرهای مقربین است ، برآمده از پرداخت و نحوه ارتباط برقرار کردن اندیشه و احساس او با ذهنیات بیرون از خود می باشد . شاید شخصیت یا نوع نگاه شهاب مقربین پیچیده باشد یا نباشد اما آنچه که مهم است ، این می باشد که او نمی خواهد شعرش برای خواننده گنگ باشد . او نمی خواهد فهمیده نشود ، زیرا برای درک شدن چیزی دارد که ارائه دهد . آن چیز ، نگاه عمیقی است که در پوشش زبان ساده قرار می گیرد . مقربین از زبان استفاده می کند تا اندیشه و احساس خود را بسوی دنیای بیرون از خویش پرتاب کند و نه اینکه شعرش را برای در معرض دید قرار گرفتن زبان بوجود بیاورد . برای مثال به این شعر کوتاه توجه کنیم : برفی سنگین نشست / درختی زیبا شد / درختی شکست . شعر کوتاهی که خالی از هر گونه از افاده های شاعرانه است . تک تک واژه های شعر می خواهند شخصیتی ساده اما ژرف داشته باشند . شخصیت واژه ها با بطن اندیشه شاعر گره خورده اند . برفی سنگین می نشیند که تاکید بر سنگین بودن به کلیت شعر هویت می دهد . در نگاه بعدی ، نشسته شدن برف است . این نشستن در خودش هر دو تعبیر کلی و جزیی ما از زندگی را داراست . هم خوب یا جا خوش کردن و هم بد یا از پا افتادن در نشستن این برف جا باز کرده است . در سطرهای بعدی شعر این جا باز کردن نمایان می شود . از نشستن برف ، درختی زیبا می شود یا به دیدی دیگر درختی به زیبایی و آرامش می رسد و حیاتی دیگر می یابد . زیبا شدن درخت تعبیری از فلسفه خوبی و نیک بودن نشستن برف است که مخاطب با توجه به مختصات ذهنش می تواند هر تاویلی از آن داشته باشد . در سطر بعد از نشستن همین برف ، درختی شکسته می شود . برفی که در زاویه نگاهی دیگر منجر به از پا افتادن درخت می شود . درخشش شعر شهاب مقربین در همین است که با بکارگیری از کلماتی بسیار ساده همچون برف ، سنگین ، درخت ، زیبا و شکست اندیشه ای را به خواننده منتقل می کند که در عمق ذهن در حال حرکت است . در عمق حرکت کردن اندیشه موجب میشود تا با کشف موقعیت ها ی متفاوت ، با نگاهی دیگرگونه زندگی کند .
ذهنیت فلسفی و سطرهای فیلسوف ماآبانه
در نگاهی دیگر به مجموعه شعر (( کنار جاده ی ...)) ، ما با درهم آمیخته شدن نگاه فسلفی شاعر به تمامی چیزهای پیرامونش و حس و درک شاعرانه وی از اتفاقات و موقعیت ها ، روبرو می شویم . نگاه فلسفی یی که به هر دلیلی در مرکز اندیشه شهاب مقربین قرار گرفته است . ما در طول تاریخ ادبیات ایران و جهان شاعران بسیاری را داریم که شعر آنها با نگاه فلسفی شان گره خورده است که اوج مثال این مسئله می تواند خیام بزرگوار خودمان باشد . ما در همان شعر ابتدایی مجموعه با دید فلسفی شاعر مواجه می شویم که اتفاقا اولین سطر این شعر به نوعی در ارتباط با نام مجموعه شعر (( کنار جاده ی ... )) است . آدمیان و جاده ها / عهدی کهن دارند ، یا همواره جاده ها / می برند و رهاشان می کنند . دغدغه بیان رابطه انسان و جاده ها که به راستی از سرآغاز زندگی بشر با یکدیگر پیوندی ناگسستنی دارند ، از ابتدایی ترین شعر مجموعه مطرح می شود . این نشان دهنده آن است که شعر علاوه بر اینکه دغدغه ای جدی برای مقربین است ، به گونه دیگر وسیله نقلیه ای است برای عبور از لابیرنت های بیشمار پرسش های زندگی می باشد . از نمونه های مثال زدنی در این باب می توان به شعرهای ( این جاده معلوم نیست به کجا میرود ) یا ( در انتهای راه ) یا ( درختی به اتاقم آمده است ) یا ( می نشستیم و خیال می کردیم ) و بسیاری از شعرهای دیگر این کتاب اشاره کرد .
گاهی یک اندیشه فلسفی به حدی شاعر را تحت تاثیر خود قرار داده که دیگر آن اندیشه خاصیت انعطاف پذیری با حس را از دست می دهد . در این هنگام شعر تنها جولانگاهی است برای مانور اندیشه در یک بستر برهوتی می شود . در اینکه یکی از ارکان تجزیه ناپذیر شعر تفکر و اندیشه شاعر است ، هیچ شک و تردیدی وجود ندارد . اما به زیبایی رسیدن اندیشه در شعر زمانی است که بتواند در بستر سبز و روانی از حس و احساس شاعرانه پیاده روی کند و مخاطب را همراه خویش در این پیاده روی شریک کند . در برخی از شعرهای مجموعه (( کنار جاده ی ...)) این بستر سبز وجود ندارد و مقربین تنها با اندیشه اش توانسته رژه برود . برای نمونه میتوان به شعر ( ایوان ویرانم را باز می بینم ) اشاره کرد که سرتاسر این شعر از سطرها و جملاتی که تشکیل شده که تنها در آنها ما تفکر و ذهنیت فلسفی شاعر را می بینیم . تفکر و ذهنیتی که بیشتر با ساخت نماد و ترکیب های نمادین در پخش شده اند . وبعد / رودخانه روشن / عریانم می کند یا پرنده ای سفید / در خواب مرموز مرداب ایستاده است . ما در اینگونه سطرها نمی توانیم لطافت و نرمش واژه ها یا تصاویر را پیدا کنیم و به این خاطر شعر نمی تواند ایجاد صمیمت میان خود و خواننده بکند .
بی خاصیت بودن نام شعرها
نکته ای دیگر که در این مجموعه شعر توجه بنده را به خود جلب کرد ، نام شعرهاست . نامهایی که همان اولین سطر شعر است . یعنی اگر نام شعر را از بالای صفحه برداریم ، نخستین سطر هر شعر می تواند نقش نام شعر را هم بازی کند و این در دنیای ادبیاتی که در آن انتخاب نام یک اثر بسیار حساس است ، یک ضعف محسوب می شود . نام یک اثر از جهات متعددی می تواند مهم باشد . بعضی از آثار هستند که تمام بار معنایی ، ساختاری ، فرمی و ... سوار بر نام آن آثار است. گاهی نام یک اثر می تواند در نهایت تمام اندیشه های برگرفته مخاطب از آن اثر تحت سلطه خود قرار دهد و یا اصلا برداشت خواننده واژگون کند و یا بسیاری از دلایل دیگری که اهمیت نامگذاری صحیح یک اثر را به ما ثابت کنند . اما در مجموعه (( کنار جاده ی ... )) ، ما با توجه به اینکه با اندیشه و ذهنیت فلسفی هم روبرو هستیم ، شهاب مقربین نتوانسته نهایت سعی خود را برای بهتر استفاده کردن از فرصت نامگذاری ، بکند . نحوه نامگذاری شعرهای این مجموعه ، به یکی از نقطه های ضعف این اثر تبدیل شده است . گاهی انتخاب نام برای یک اثر به گونه ای است که اصلا کشش مخاطب به آن شعر و در کلیت آن مجموعه شعر چندین برابر می کند . متاسفانه این اتفاق در کتاب نیفتاده است .
پایان بندی های ضعیف
یکی از نقاط اساسی و تاثیرگذار هر شعر ، قسمت پایانی آن است . جایی که خواننده با دریافت همه اندیشه ها و احساسات ، باید ضربه ای بر او وارد شود . ضربه ای که او را وادار به فکر کردن کند و او با مکثی در درون خود ، ادامه شعر را بیابد . در مجموعه شعر ((کنارجاده ی ...)) ، روی پایان بندی شعرها کار نشده است . شعری را می بینیم که با پتانسیلی بالا جلو آمده و خواننده را در خود حل کرده ولی دقیقا همان جایی که باید ضربه نهایی را بر مخاطب وارد کند ، ایست می کند . همین امر سبب بی انگیزه شدن مخاطب در برابر آن شعر می شود . مثالی میشود برای این نکته آورد شعر ( هر شب شبحی می آید ) است . شعری شروعی خوب و دنباله ای پر کشش دارد ، اما قسمت پایانی شعر که می باید تاثیرگذار باشد خالی از اتفاقی است که بتواند خواننده را در نهایت خوشنود کند . به نوعی میتوان 70 درصد از شعرهای این مجموعه را بدون پایان بندی موفق دانست .
به هر روی مجموعه شعر (( کنار جاده ی بنفش کودکی ام را دیده ام )) شایسته آن است که خوانده و روی آن تامل شود . این اثر از شهاب مقربین در سالهای ابتدایی دهه هشتاد ، این نوید را می دهد تا ما در آینده به اثرهایی کامل تر و پخته تر از او را شاهد باشیم .