عید نزدیک است
امروز بنفشهها را دیدم
در جعبههای چوبی
پشت یک وانت
داشتند میرفتند
کجا میرفتند
باغچهی ما که هنوز
خاک و برگش آماده نیست
باغچهی ما که هنوز
مانند قلبی دوپاره
بر کف زمین افتاده است
این عید کجا میخواهد بیاید
بنفشهها
دارند دور میشوند
بنفشهها
دور شدند
بنفشهها
ناپدید شدند
دلم برای باغچه میسوزد*
۴ اسفند ۱۳۸۶
* سطری از فروغ فرخزاد