وعدهی دیدار ما
همین جا
کنار این سنگ
وقتی که نیستم
وقتی که نیستیم
خواهم آمد
و این باد ابتدای مهر
که امروز گونههای ما را تسلی میدهد
خواهد آمد
و آمدنم را گواهی خواهد داد
چهرهی ویرانم را نخواهی دید
اما باد گونههای ما را به هم خواهد چسباند
و تسلی خواهد داد
قهوهخانههای میان راه بیگانهاند
وبیگانگانی آنجا جنجال میکنند
اما گاهی باید اتراق کرد
کنار جادهای پرت
زیر درخت پرغبار اناری
و از بیرون نگاه کرد
که باد ابتدای مهر
چگونه میرود
و آمدنِ ما را چگونه میبرد
بیهوده ما دستهای یکدیگر را نگرفتیم
میدانستیم
باید رها کرد و رفت
و این چرخش بیهوده ما را نیز پراکنده خواهد کرد
چرا ما دستهای یکدیگر را نگرفتیم
چهرهی ویرانم را باز نخواهی دید
اما باد
که گونهام را به گونهات میچسباند
تو را تسلی خواهد داد
سال ۱۳۸۱
از کتاب در دست چاپ « این دفتر را باد ورق خواهد زد »